عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
10
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
تمجيد كرد و از فرط رضايت از حسن خدمت او ويرا گفت : هرچه مايلى از من بخواه ابليس جواب داد : ميخواهم اجازهء بوسيدن كتفين خود را به من عطا فرمائى . ضحاك خود را مهيّاى انجام اين عمل كرد . ابليس به دو نزديك شده كتفين او را بوسه داد و از خباثت نفس جادوئى خود بر آن دميد و دو مار سياه از آن خارج گرديد كه هرچه قطع ميكردند به صورت اول بر آن ظاهر ميگشت و بروايت ديگر دو سلعه به شكل مار بكتفين او ظاهر شد كه از حركت و اضطراب ضحاك را متألم ساخته بفرياد و فغان ميانداخت به نحوى كه در بستر افتاده به خود ميپيچيد و ضجّه ميكرد و خواب و آرام نداشت . شيطان كه اين معامله را با او كرده بود راه خود پيش گرفت و برفت و آنگاه به صورت ديگر خود را به او معرفى كرده گفت : من طبيبى هستم كه به درد و درمان درد تو واقفم و جز من كسى بعلاج آن قادر نيست . ضحاك او را گفت : اگر درد مرا تسكين دهى ترا ببالاترين مقامات رسانيده از مراحم خود سرشارت خواهم ساخت . شيطان گفت : اين دو مار مادام الحيات با تو خواهند بود ولى به خوردن مغز سر انسان آرام خواهند گرفت و نتيجة درد تخفيف يافته ترا راحت خواهند گذاشت . ضحاك امر كرد دو جوان را كشته مغزشان را بمارها دادند و آرام گرفتند . رنج ضحاك تسكين يافت و بخواب عميقى فرو رفت كه تا فرداى آن روز بيدار نشد ولى مارها باز به حركت آمده غذا طلبيدند . مجدّدا امر بقتل دو نفر صادر نموده مغزشان را به مصرف روز قبل رسانيد تا مارها ساكت شدند . اين امر همه روزه صادر ميشد و خلق را از اين دو مار بوحشت انداخت بنا بقول طبرى غالب نويسندگان چيزى را كه بر دوشهاى ضحاك بوده دو برآمدگى به شكل سر مارهاى بزرگ نوشتهاند كه بعلّت حركت موجب درد شديد ميشده و تسكين آن جز بماليدن مغز انسان بر آن ميسّر نبوده معمولا آن دو را زير لباس مخفى ميداشته و براى خوف مردم چنين وانمود ميكرده كه آن دو مار است . بقول طبرى مورّخين در اينكه ضحاك مالك هفت اقليم و ساحر و جادوگر و فاجر بوده متّحدند و نيز از قول ابن الكلبى روايت مىكند كه ضحاك نخستين كسى است كه مجازات قطع عضو و بدار آويختن را اجرا كرده است همچنين